محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

369

رشحات البحار ( فارسى )

تام و كامل خويش است كه وجودى تام‌تر ، كامل‌تر ، و زيباتر از او نيست ، و اين علم عين ذات وى است ، نتيجه مىگيريم كه كماليت ذات او ، وى را به ايجاد واداشته است . ازاين‌رو غايت ايجاد وى ، ذات خودش است نه امرى خارج از ان ؛ زيرا چيزى زيباتر از ذات وى وجود ندارد تا منتظر بماند و با فعل خود ( ايجاد ) ان را كامل كند و به دست اورد . ازاين‌رو غرض و غايت اصلى ذات او و علم وى به ذات خويش است كه عين ذاتش است و همين امر او را به ايجاد واداشته است و اين ، عين اظهار جمال بالذات براى ظهور جميل بالعرض است . حال بنگر به انگيزه حق و غرض وى و نگاه كن به انگيزه عبد و مرض وى . اشكال سوم [ درباره شبهات هفت‌گانه ابليس است ] . اين اشكال درباره شبهات هفت‌گانه ابليس است . شبهه يكم [ تو به شقاوت من علم داشتى ، چرا مرا آفريدى ] تو به شقاوت من علم داشتى ، چرا مرا آفريدى ؟ خداوند در جواب وى مىفرمايد : از من درباره آنچه انجام مىدهم ، سؤال نمىشود . به نظر من اين جواب يا از نظر وحدت به بيان غايت فعل پروردگار مىپردازد ، كه اگر خدا بخواهد پس از ذكر شبهات و جواب‌هاى تفصيلى ان مىپردازيم ، يا از نظر كثرت و حكمت تفصيلى است كه در اينجا ، اين وجه مورد نظر ما است . بر اين اساس مىگوييم : 1 . مسلم است كه وجود خير محض است ؛ زيرا منشا آثار مطلوب در همه اشيا است . ازاين‌رو مورد انتخاب فطرت و معشوق ان است . عدم نيز شر محض است . در نتيجه مورد نفرت فطرت است . بنابراين دادن كمال و خير ، عامل مورد سؤال واقع شدن نمىشود و اين امرى واضح است . 2 . ذات تو مانند ممتنعات از پوشيدن لباس وجود امتناع نداشت ، بلكه